counter create hit La tectonique des sentiments - Download Free eBook
Ads Banner
Hot Best Seller

La tectonique des sentiments

Availability: Ready to download

Peut-on passer en une seconde de l'amour à la haine ?En s'abandonnant à Richard, qui l'a conquise avec acharnement, Diane se sent à la fois heureuse et fragile. Lorsqu'elle soupçonne qu'il l'aime moins, l'orgueil l'entraîne à commettre l'irréparable... sans mesurer qu'elle sera la dernière victime de sa machination.Une comédie élégante et cruelle, voilée de tendresse, entr Peut-on passer en une seconde de l'amour à la haine ?En s'abandonnant à Richard, qui l'a conquise avec acharnement, Diane se sent à la fois heureuse et fragile. Lorsqu'elle soupçonne qu'il l'aime moins, l'orgueil l'entraîne à commettre l'irréparable... sans mesurer qu'elle sera la dernière victime de sa machination.Une comédie élégante et cruelle, voilée de tendresse, entre humour et émotion. Un suspense psychologique qui analyse les séismes de la passion amoureuse, et renoue avec les plus belles réussites théâtrales d'Éric-Emmanuel Schmitt, tels ses Petits Crimes conjugaux.La Tectonique des sentiments a été jouée au théâtre Marigny avec Clémentine Célarié, Tcheky Karyo, Annick Alane et Sara Giraudeau dans une mise en scène de l'auteur.


Compare
Ads Banner

Peut-on passer en une seconde de l'amour à la haine ?En s'abandonnant à Richard, qui l'a conquise avec acharnement, Diane se sent à la fois heureuse et fragile. Lorsqu'elle soupçonne qu'il l'aime moins, l'orgueil l'entraîne à commettre l'irréparable... sans mesurer qu'elle sera la dernière victime de sa machination.Une comédie élégante et cruelle, voilée de tendresse, entr Peut-on passer en une seconde de l'amour à la haine ?En s'abandonnant à Richard, qui l'a conquise avec acharnement, Diane se sent à la fois heureuse et fragile. Lorsqu'elle soupçonne qu'il l'aime moins, l'orgueil l'entraîne à commettre l'irréparable... sans mesurer qu'elle sera la dernière victime de sa machination.Une comédie élégante et cruelle, voilée de tendresse, entre humour et émotion. Un suspense psychologique qui analyse les séismes de la passion amoureuse, et renoue avec les plus belles réussites théâtrales d'Éric-Emmanuel Schmitt, tels ses Petits Crimes conjugaux.La Tectonique des sentiments a été jouée au théâtre Marigny avec Clémentine Célarié, Tcheky Karyo, Annick Alane et Sara Giraudeau dans une mise en scène de l'auteur.

30 review for La tectonique des sentiments

  1. 5 out of 5

    رؤیا

    عشق لرزه داستان عشقی است که با غرور لایه های احساسش میلرزد و این لرزش ستون حیاتی اش را به لرزه در آورده و باعث فروپاشی اش میشود....دیانا دختری موفق در عرصه سیاست با خصوصیاتی مردانه و با غروری نشکستنی در یک چشم برهم زدن و بدون آگاهی عشق بین خود و نامزد زیبایش ریشارد را به نفرت تبدیل کرده و حیران به تماشای فروریختن آرزوهایش می نشیند.... نمایشنامه های اشمیت همیشه برای من جالب هستند چون خواندنشان در عین حال که سریع است ولی با خود همیشه لایه هایی در بردارند که خواننده را به تامل بازمیدارند.... این کتا عشق لرزه داستان عشقی است که با غرور لایه های احساسش میلرزد و این لرزش ستون حیاتی اش را به لرزه در آورده و باعث فروپاشی اش میشود....دیانا دختری موفق در عرصه سیاست با خصوصیاتی مردانه و با غروری نشکستنی در یک چشم برهم زدن و بدون آگاهی عشق بین خود و نامزد زیبایش ریشارد را به نفرت تبدیل کرده و حیران به تماشای فروریختن آرزوهایش می نشیند.... نمایشنامه های اشمیت همیشه برای من جالب هستند چون خواندنشان در عین حال که سریع است ولی با خود همیشه لایه هایی در بردارند که خواننده را به تامل بازمیدارند.... این کتاب به اندازه خوانش های قبلی از اشمیت میخکوبم نکرد ولی خواندنش بی لذت هم نبود...داستان گرچه ساده و قابل پیش بینی بود ولی با خودش پیامی داشت از لایه لایه بودن احساسات انسانی و اینکه چگونه افرادی را که دوست داریم میتوانیم با یک احساس اشتباه دگرگون کرده و رفتارهایشان را برضد خود تغییر دهیم.... "همه ی مردها دروغگو, بی ثبات, دغل, وراج, دو رو, متکبر, بزدل, نفرت انگیز و شهوت پرست هستند. تمام زن ها ریاکار, مکار, خودپسند, کنجکاو و فاسدند. دنیا چاه فاضلابی است بی انتها که موجودات عجیب الخلقه ای در آن می خزند و به کوه هایی از لجن برمی خورند. اما در دنیا چیزی مقدس و با شکوه نیز وجود دارد: پیوند دو موجود این چنین ناقص و وحشتناک. در عشق اغلب اشتباه می کنیم, اغلب احساسات ما جریحه دار می شود و احساس بدبختی می کنیم. اما عشق می ورزیم و هنگامی که در آستانه ی مرگیم به عقب برمیگردیم و به خود میگوییم: خیلی رنج کشیده ام, گاهی به بیراهه رفته ام, اما عشق ورزیده ام. پس من زندگی کرده ام, من یک موجود تصنعی ساخته و پرداخته ی غرور و کسالت نیستم, زیرا که عاشق بوده ام." –شعری از موسه شاعر فرانسوی-

  2. 4 out of 5

    Dorsa

    استادی داشتیم که می گفت مقابل دوست داشتن و عشق، نفرت قرار نداره. مقابلش بی تفاوتیه. البته ایشون تو فضای بیزینس می گفت اما قطعا حرفش تو همه جا مصداق داره. این کتاب هم جایی به این موضوع اشاره کرده بود.

  3. 5 out of 5

    صان

    از نظر قصه‌گویی و روایت خیلی روون و جذب‌کننده بود. مثل همه کارهای اشمیت نثر روون و کاملن عامی داشت با دیالوگ‌های کوتاه و نزدیک به زندگی واقعی. البته کلن کارهای اشمیت طوریه که آدم‌هاش مثل زندگی واقعی حرف نمی‌زنن و چیزای قلمبه‌سلمبه زیاد می‌ذاره توی دهن کاراکترهاش. اتفاقی هم که توی نمایش‌نامه می‌افته، در مرحله اول ممکنه سطحی و بچه‌گونه باشه، همونطور که خودم همین قضاوت رو اول درباره‌ش کردم، اما وقتی بیشتر روش فکر بشه می‌بینیم که از همین دست اتفاقا زیاد توی آدم‌ها می‌افته و همین‌جور تناقضات معمولن ت از نظر قصه‌گویی و روایت خیلی روون و جذب‌کننده بود. مثل همه کارهای اشمیت نثر روون و کاملن عامی داشت با دیالوگ‌های کوتاه و نزدیک به زندگی واقعی. البته کلن کارهای اشمیت طوریه که آدم‌هاش مثل زندگی واقعی حرف نمی‌زنن و چیزای قلمبه‌سلمبه زیاد می‌ذاره توی دهن کاراکترهاش. اتفاقی هم که توی نمایش‌نامه می‌افته، در مرحله اول ممکنه سطحی و بچه‌گونه باشه، همونطور که خودم همین قضاوت رو اول درباره‌ش کردم، اما وقتی بیشتر روش فکر بشه می‌بینیم که از همین دست اتفاقا زیاد توی آدم‌ها می‌افته و همین‌جور تناقضات معمولن توی رفتار آدم‌ها دیده می‌شه، که اکثرشونم تقصیر فرد خاصی نیست و از ناخودآگاه آدم‌ها بیرون اومده و باز همون‌ها هم ریشه در خیلی چیزها داره.

  4. 5 out of 5

    Nazanin Moshiri

    اولین کتاب سال ۲۰۱۸ خونده شد😊اصلا روایت داریم که برای شروع سال باید رفت سراغ نویسنده های محبوب :))پس چی بهتر از یه نمایشنامه ی سرگرم کننده از امانوئل اشمیت...

  5. 5 out of 5

    Mohammad

    من خیلی لذت نبردم، اولا که از یکجا به بعد قابل پیش بینی بود و دوما نمی دونم به چه دلیلی حس می کردم برام تکراریه. اما جدای از اینها اینکه بیای و حرفت رو نسبتا صریح تو پرده آخر بگی رو اصلا دوست ندارم. بهترین چیزی که خوشم اومد، طنز حاکم بر رفتارها بود مثل اونجایی که میگه زن بدکاره براش با بقیه فرقی نداری و دوست داره براشون بجنگه، ولی خودش سواستفاده می کنه. یا اونجایی که کسی آرمان و هدفش بهتر کردن وضع خیلی از مردمه، اما آدم های نزدیکش رو نمی بینه. این تلاش کاریکاتورمانند شاید نتیجه این باشه که آرمان و من خیلی لذت نبردم، اولا که از یکجا به بعد قابل پیش بینی بود و دوما نمی دونم به چه دلیلی حس می کردم برام تکراریه. اما جدای از اینها اینکه بیای و حرفت رو نسبتا صریح تو پرده آخر بگی رو اصلا دوست ندارم. بهترین چیزی که خوشم اومد، طنز حاکم بر رفتارها بود مثل اونجایی که میگه زن بدکاره براش با بقیه فرقی نداری و دوست داره براشون بجنگه، ولی خودش سواستفاده می کنه. یا اونجایی که کسی آرمان و هدفش بهتر کردن وضع خیلی از مردمه، اما آدم های نزدیکش رو نمی بینه. این تلاش کاریکاتورمانند شاید نتیجه این باشه که آرمان و هدف عمیقا و البته متواضعانه(به تناسب هدف) درک نشده و این خیلی ترسناکه. نکته دیگه مرز باریک بین خیرخواهی و بدخواهیه. شاید احساسمون با اینکه متوجه نیستیم و قصدمون خوبه، طرف مقابل رو له کنه و این موضوع چقدر بده.

  6. 5 out of 5

    Ali Feghhi

    نمایشنامه سومی بود که از اشمیت خوندم. اشمیت معمولا عشق رو هم از جنبه احساسی و هم از لحاظ علمی بررسی و ریشه یابی میکنه و سعی داره با یادآوری نکات، خواننده رو به فکر وا داره. در نمایشنامه های اشمیت کسی محقِ مطلق نیست. داستان همیشه به شکل سینوسی پیش میره و خواننده نمی تونه داستان رو پیش بینی کنه. در عشق لرزه به بررسی رابطه ی غرور و عشق می پردازه. نزدیکی دو حس نفرت و دوست داشتن رو نشون میده و اینکه این دو میتونن به راحتی تبدیل به هم بشن. حالت فعلی ما مورد تهدید مولد رادیواکتیوی سات که ضمیر ناخودآگاه نمایشنامه سومی بود که از اشمیت خوندم. اشمیت معمولا عشق رو هم از جنبه احساسی و هم از لحاظ علمی بررسی و ریشه یابی میکنه و سعی داره با یادآوری نکات، خواننده رو به فکر وا داره. در نمایشنامه های اشمیت کسی محقِ مطلق نیست. داستان همیشه به شکل سینوسی پیش میره و خواننده نمی تونه داستان رو پیش بینی کنه. در عشق لرزه به بررسی رابطه ی غرور و عشق می پردازه. نزدیکی دو حس نفرت و دوست داشتن رو نشون میده و اینکه این دو میتونن به راحتی تبدیل به هم بشن. حالت فعلی ما مورد تهدید مولد رادیواکتیوی سات که ضمیر ناخودآگاه نام دارد. ضمیری شکل پذیر و در حال ذوب. کافی است که یک احساس کمی جابجا شود تا به همه چیز ضربه وارد بیاید. بدین ترتیب سلسله ی دگرگونی ها، فاجعه یعنی جدایی و نفرت پدید می آورد.

  7. 4 out of 5

    Babak

    بهترین نکته ی کتاب عنوانش هست. تشبیهی که بین جابه جایی احساسات با جابه جایی لایه های زمین برقرار می کنه . در واقع تکتونیک شناخت نیروهایی هست که باعث می شه پوسته ی زمین روی مواد مذاب بلغزه و تغییر شکل بده. می شه گفت لایه های احساس انسانها نیز گرچه صلب و یک تکه به نظر میان اما بر روی دریایی از مواد مذاب و روان قرار داره که گاهی حتی یک نیروی کم هم می تونه اونها رو به لرزه در بیاره

  8. 5 out of 5

    Astraea

    طبیعت آدمیزاد طوریه که همیشه تقصیر رو به گردن دیگران میندازه ، یا اینکه برای خودش عذری می تراشه .

  9. 5 out of 5

    Ebrahim Refaghat

    مردها فقط جنبه های مردونه زن ها رو درک می کنن و زنها اونچه رو که در مردها زنونه است رو می فهمن. یک دکتر زنان بهم می گفت که اگه همه مردها شغل اون رو داشتن، دیگه هیچکی برای عشق و عاشقی دست به قتل نمی زد.

  10. 4 out of 5

    Azar Dokht

    از خیلی وقت پیش هوس خوندنش رو در سر داشتم. خوشحالم که به عنوان اولین تجربه ام از نمایش نامه، انقدر شیرین بود برام که در عرض یک روز تمامش کردم! خوب تونستم با فضا و موضوع ارتباط برقرار کنم... داستان کلیشه ای هم نبود. از همه مهمتر و دلنشین تر، آخرش بود که دلیل عنوان زیبای کتاب هم روشن میشد :)

  11. 5 out of 5

    Zahra

    زنی که فقط با اتکا به نیروی عشق سرپاست، وقتی این عشق رو ناگهان ازش می‌گیرن، برای این که نیفته باید این احساس رو با احساس قوی دیگه‌ای جایگزین کنه یعنی با نفرت. حق هم دارین. نفرت احساس خوبیه، گرمه، محکمه، مطمئنه. درست برعکس عشق، در نفرت آدم شک و تردید به دلش راه نمی‌ده. هرگز. من هیچ احساسی به وفاداری نفرت ندیدم. تنها احساسیه که به آدم خیانت نمی‌کنه.

  12. 4 out of 5

    Ava

    همه ی این ها، این که عشق می تونه چه شکل های وحشتناکی به خودش بگیره، این که چه مرز باریکی ِ بین نفرت و دوست داشتن ، این که غرور آدمیزاد تا کجاها که پیش نمیره و این که بعضی وقت ها همه چیز فقط یه سو تفاهم مضحک ِ ... این ها همه قبول! ولی این دو تا رو عاشقم: "... من هیچ احساسی به وفاداری ِ نفرت ندیدم. تنها احساسی ِ که به آدم خیانت نمی کنه. " " ... من فقط به شر، حسابگری ، منفعت طلبی ، لذت های حقیر و خوبی هایی که عاقبت شر به بار میارن اعتقاددارم. در زندگی چیز ِ دیگه ای ندیدم..." خوبی هایی که عاقبت شر به همه ی این ها، این که عشق می تونه چه شکل های وحشتناکی به خودش بگیره، این که چه مرز باریکی ِ بین نفرت و دوست داشتن ، این که غرور آدمیزاد تا کجاها که پیش نمیره و این که بعضی وقت ها همه چیز فقط یه سو تفاهم مضحک ِ ... این ها همه قبول! ولی این دو تا رو عاشقم: "... من هیچ احساسی به وفاداری ِ نفرت ندیدم. تنها احساسی ِ که به آدم خیانت نمی کنه. " " ... من فقط به شر، حسابگری ، منفعت طلبی ، لذت های حقیر و خوبی هایی که عاقبت شر به بار میارن اعتقاددارم. در زندگی چیز ِ دیگه ای ندیدم..." خوبی هایی که عاقبت شر به بار میارن...

  13. 5 out of 5

    Mojgan

    نکته ی مثبت کتاب به نظرم مفهومی هست که به عشق لرزه داده میشه وقتی فاجعه به بار میاره، مثل یک زمین لرزه بزرگ و تسونامی، که هیچ چیز به عقب برنمی گرده. اما واقعن به اندازه خرده جنایت ها جذبم نکرد دلایل ریشارد برای جدایی و عشق به الینا خیلی آبکی بود مصنوعی بودنش را شما در طول داستان حس می کنید و اینکه تمام داستان سوتفاهم بوده اصلن و اصلن شما را غافلگیر نمی کند هرچند موضوع اصلی نفرت هست اما در مورد سوتفاهم مثلن در مقایسه با هویت میلان کوندرا قابل مقایسه نیست در هویت شما سوتفاهم را حس می کنید رشد کردن نکته ی مثبت کتاب به نظرم مفهومی هست که به عشق لرزه داده میشه وقتی فاجعه به بار میاره، مثل یک زمین لرزه بزرگ و تسونامی، که هیچ چیز به عقب برنمی گرده. اما واقعن به اندازه خرده جنایت ها جذبم نکرد دلایل ریشارد برای جدایی و عشق به الینا خیلی آبکی بود مصنوعی بودنش را شما در طول داستان حس می کنید و اینکه تمام داستان سوتفاهم بوده اصلن و اصلن شما را غافلگیر نمی کند هرچند موضوع اصلی نفرت هست اما در مورد سوتفاهم مثلن در مقایسه با هویت میلان کوندرا قابل مقایسه نیست در هویت شما سوتفاهم را حس می کنید رشد کردن و بزرگ شدنش رو لمس می کنید اینجا نه

  14. 4 out of 5

    Sanaz

    این که بعد از جدایی چه کسی زودتر دوباره دل به کس دیگه ای می بنده؟!کدوم یکی اون نمک نشناسیه که زودتر جراحت قلبش التیام پیدا می کنه و اون وفاداره که فراموش نمی کنه ،کدوم یکیه؟ کدوم یکی از ما بیوه تسکین ناپذیر عشقمون باقی می مونه؟ شاید همین پاراگراف از کتاب جزئی از کل باشه

  15. 5 out of 5

    Mahboube Mohammadi

    داستان سوتفاهم ها Merged review: وقتی غرور سبب میشه با ارزشترین هامونو از دست بدیم ، فقط به خاطر سوتفاهم های احمقانه ! چقدر آشنا و ملموس بود با زندگیهای الآن مون!

  16. 5 out of 5

    Hossein Sharifi

    ترجمه های شهلا حائری عالیه ................................. کتاب در واقع ژانر روانشناسی و مهیج داره. شاید یک جور طنز.. یا بیان احساسات به طرزی تلخ. این کتاب چهارمی که از اشمیت میخونم. به خوبی شخصیت پردازی صورت گرفته و دیالوگ ها انقدر روان صحبت میکنن که شما انگار در حال تماشای نمایش هستین. شخصیت ها همه شخصیت پیچیده ای دارن، به عنوان مثال شخصیت اصلی داستان دیان، گاهی اوقات شخصیت بود که تنفر نشان می داد، گاهی مغرور بود و گاهی عاشق و در نهایت هم مشخص نشد دوست داشتنش از روی عشقی حقیقی است و یا فقط حاصل ترجمه های شهلا حائری عالیه ................................. کتاب در واقع ژانر روانشناسی و مهیج داره. شاید یک جور طنز.. یا بیان احساسات به طرزی تلخ. این کتاب چهارمی که از اشمیت میخونم. به خوبی شخصیت پردازی صورت گرفته و دیالوگ ها انقدر روان صحبت میکنن که شما انگار در حال تماشای نمایش هستین. شخصیت ها همه شخصیت پیچیده ای دارن، به عنوان مثال شخصیت اصلی داستان دیان، گاهی اوقات شخصیت بود که تنفر نشان می داد، گاهی مغرور بود و گاهی عاشق و در نهایت هم مشخص نشد دوست داشتنش از روی عشقی حقیقی است و یا فقط حاصل لرزه هایی بوده که در لایه های احساساتش ایجاد شده. حتی وقتی که به عشق ریشارد شک میکنه بازهم میخواد اون رو امتحان کنه. ................................ کل حرف کتاب رو بنظرم صفحه 129 بطور خلاصه میزنه: ریشارد: عشق لرزه. دیان: ببخشین؟ ریشارد: عشق لرزه و یا لرزه های قشر عاطفی. یادته یک شب درباره اش صحبت کردیم. عین قشرهایی که ساخت لایه های زمین رو تشکیل میدن، احساسات هم جابجا میشن. وقتی جابجا میشن و تکون میخورن، خشکی ها به هم میسابن و توفان و آتشفشان و زمین لرزه و تسونامی بوجود می آرن... این همون اتفاقیه که برای ما افتاده. دیان: من از روی غرور و دستپاچگی لایه ها رو برهم زدمو فاجعه به بار آوردم. ریشارد: آره این طوری شد اما حالا همه چی آروم گرفته. دیان: نه ریشارد، لایه ها شناور میشن، به سطح میان اما اون چیزی که باعث و بانی بوجود اومدن این برخورد و تصادف شده باقی میمونه. آتیشی که از اعماق بر می خیزه، حرارت بیش از حد رادیو اکتیو، ذوب دائمی. حتی اگه نخوام که اثیر هیجان و عواطف بشم خواه ناخواه تحت تاثیرشون قرار میگیرم. یعنی تا وقتی که دلی در سینه دارم.... .................................................... اما چگونه میتوان از عشق به نفرت رسید؟ در یک چشم به هم زدنی احساسات دگرگون شود؟؟؟ این غرور و خودخواهی تاثیر عجیبی در روابط بین انسان ها میزاره... درواقع امانوئل اشمیت با زبانی طنز و تلخ به این جنبه منفی غرور اشاره میکند.

  17. 4 out of 5

    Amirhosein Aleavaz

    بریده هایی از کتاب : 📔 طـبـیـعـت آدمـیـزاد طـوریـه کـه هـمـیـشـه تـقـصـیـر رو بـه گـردن دیـگـران مـیـنـدازه، یـا ایـن کـه بـرای خـودش عـذری مـی تـراشه. 📔 ______________________________ 📔 نفرت احساس خوبیه، گرمه، محکمه، مطمئنه، درست برعکس عشق. درنفرت آدم شک ‌و ‌تردید به دلش راه نمیده من هیچ حسی به وفاداری نفرت ندیدم. 📔 ______________________________ 📔 زن ها فقط اونچه رو که در مردها زنونـست میفهمن و مردها فقط جنبه های مردونه ی زن ها رو درک میکنن یعنی باید گفت که هیچ کدوم اون یکی رو نمیفهمه. 📔

  18. 5 out of 5

    Naeem Nedaee

    انقدر خوب بود که واقعا حرفی ندارم. من به ندرت از چیزهایی که میخونم لذت می برم ولی این برای من فوق العاده بود.

  19. 4 out of 5

    Saghar_ft

    نفرت احساس خوبیه،گرمه،محکمه،مطمئنه.درست برعکس عشق،درنفرت ادم شک و تردید به دلش راه نمیده .هرگز.من هیچ احساسی به وفاداری نفرت ندیدم.تنها احساسیه که به آدم خیانت نمیکنه 💙

  20. 5 out of 5

    آتوسا افشین نوید

    نمایشنامه رو دوست نداشتم. شاید به خاطر اینکه موضوع در فرم نمایشنامه جا برای پرداخت کافی نداشت. رفتار ریشارد و دیان زیادی تک بعدی دیده شده بود. فکر می‌کنم عواملی بیشتر از یک لرزه تصنعی لازمه تا عشق بین دو نفر تموم بشه یا حتی موقتا ویران بشه. چیزهایی بیشتر از غرور شخصی یا واکنش به رفتاری مغرورانه. تغییر موضع عاطفی دیان در پایان نمایشنامه برام قابل پذیرش نبود. راستش نمایش رو به عنوان هجوی بر عشق‌های آتشین بیشتر می‌تونم بپذیرم تا تحلیلی موشکافانه در مورد عشق. قوت نمایشنامه به نظرم شخصیت خانم پومره نمایشنامه رو دوست نداشتم. شاید به خاطر اینکه موضوع در فرم نمایشنامه جا برای پرداخت کافی نداشت. رفتار ریشارد و دیان زیادی تک بعدی دیده شده بود. فکر می‌کنم عواملی بیشتر از یک لرزه تصنعی لازمه تا عشق بین دو نفر تموم بشه یا حتی موقتا ویران بشه. چیزهایی بیشتر از غرور شخصی یا واکنش به رفتاری مغرورانه. تغییر موضع عاطفی دیان در پایان نمایشنامه برام قابل پذیرش نبود. راستش نمایش رو به عنوان هجوی بر عشق‌های آتشین بیشتر می‌تونم بپذیرم تا تحلیلی موشکافانه در مورد عشق. قوت نمایشنامه به نظرم شخصیت خانم پومره بود. رفتارش ودیالوگ‌هاش خیلی خوب ناامیدی سالمندی رو به تصویر می‌کشید و مرگش در پایان داستان متاثر کننده بود

  21. 4 out of 5

    Marashi Narges

    اولین نمایشنامه ای بود ه خوندم..دقیقا چهارسال پیش.خیلی روم تاثیر گذاشت

  22. 4 out of 5

    Sonya

    همه چیز در یک لحظه دگرگون می شود، یک لحظه غرور یک لحظه نگفتن احساسات، منجر به از دست دادن تنها عشق زندگی اش می شود، آیا کسی که غرور بیشتری داشت رنج بیشتری برد؟ آیا ریچارد در سرنوشتی که دیان برایش رقم زد خوشبخت خواهد بود؟ به قول نویسنده اگر عاشق بوده ایم یک موجود تصنعی ساخته ی غرور و کسالت نیستیم، و بر عکس عشق در نفرت آدم هیچ شکی ندارد و تنها احساسی است که به انسان خیانت نمی کند، آیا در این داستان عدالت برقرار شد؟ باید اعتراف کنم که این نمایشنامه برای من اثر تلخی بود....

  23. 5 out of 5

    Parvin

    به نطر من، زیاده روی کرده بود. مثلا ایده ی عشق لرزه رو زیاده رویش خراب کرد برام. وگرنه می تونست خیییلی هوشمندانه باشه. ایده ی خوب این که شاید خیلی اوقات خودمون چیزارو خراب کنیم وقتی می خوایم درستشون کنیم هم بود.. که خوب بود. و چیز دیگه ای که نمی فهمم این بود که چه طور ممکنه هر دو تا ایده صدق کنن تو این داستان... یعنی بالاخره حیف شدن یا عوض شدن؟!

  24. 4 out of 5

    Parisa

    چند سال پیش تیاترشو دیدم ،دوست داشتم در کمال بی ادبی وسطش اونجارو ترک کنم یا گوجه ای به طرفشون پرت کنم ،حالا که کتابشو میخونم باز هم همون حس و دارم ،خیلی لوس و سطحی

  25. 4 out of 5

    MohammadReza Erfani

    رُدیکا: شما رو برای زن دیگه‌ای ترک کرده؟ دیان: نه. رُدیکا: پس برای چی؟ دیان: خستگی... فرسودگی...

  26. 4 out of 5

    saghar pouyanshad

    زن فقط اون چه رو که در مردها زنونه ست میفهمن، و مردها فقط جنبه مردونه ی زنها رو درک میکنن. یعنی باید گفت که هیچ کدوم اون یکی رو نمی فهمه. اگر بخوای رفتارش رو تعبیر کنی حتما به اشتباه میافتی.

  27. 4 out of 5

    Pouria Roshani

    عشق لرزه/ اریک امانوئل اشمیت/ ترجمه ی شهلا حائری/ نشر قطره/ 136 صفحه/ چاپ چهارم/ تاریخ اتمام کتاب: سه شنبه 23 خرداد 1396 اثر فوق العاده ای دیگر از اریک امانوئل اشمیت که موضوع اصلی آن تحلیل روابط انسانی است. او می گوید که احساسات انسان ها همچون قشر هایی هستند که ساخت لایه های زمین را تشکیل می دهند و این تمثیل خوبی است از این جهت که یک جابجایی خطرناک در این قشرها می تواند منجر به آشوبی در قسمتی از کره ی زمین شود و بسیاری را تحت تاثیر قرار دهد. احساسات ما انسان ها نیز همین گونه است. موضوع این نمایشن عشق لرزه/ اریک امانوئل اشمیت/ ترجمه ی شهلا حائری/ نشر قطره/ 136 صفحه/ چاپ چهارم/ تاریخ اتمام کتاب: سه شنبه 23 خرداد 1396 اثر فوق العاده ای دیگر از اریک امانوئل اشمیت که موضوع اصلی آن تحلیل روابط انسانی است. او می گوید که احساسات انسان ها همچون قشر هایی هستند که ساخت لایه های زمین را تشکیل می دهند و این تمثیل خوبی است از این جهت که یک جابجایی خطرناک در این قشرها می تواند منجر به آشوبی در قسمتی از کره ی زمین شود و بسیاری را تحت تاثیر قرار دهد. احساسات ما انسان ها نیز همین گونه است. موضوع این نمایشنامه نیز همین است، زنی که گمان می کند احساسات مردی که دوستش دارد به او تغییر کرده و بر اساس این گمان که ریشه در احساسات او دارد، چه کارها که نمی کند. در طول کتاب چند قسمت بود که بسیار توجهم را جلب کرد که بخشی از آن ها را ذکر می کنم : "زن ها فقط اون چه رو که در مردها زنونه ست می فهمن و مردها فقط جنبه های مردونه ی زن ها رو درک می کنن. یعنی باید گفت که هیچ کدوم اون یکی رو نمی فهمه - مرد و زن همیشه برای هم غریبه باقی می مونن؟ - معلومه. برای همین هم با هم می سازن. - بفرمایین برای همینه که با هم نمی سازن. " تا حدود زیادی با این جمله که زن و مرد ابعاد خاصی از یکدیگر را درک می کنند موافقم. گاهی اوقات هم درک می کنند اما به نظرشان بی اهمیت یا احمقانه جلوه می کند، همین موضوع باعث می شود اساس پایدار شدن رابطه ی بین زن و مرد سازش باشد. "- بدون چاشنی رمز و راز، ابهام، کشمکش برای به دست آوردنش، یک انسان خیلی زود دل آدم رو می زنه... - کاملا درسته! یک دکتر زنان بهم می گفت که اگه همه ی مردها شغل اون رو داشتن دیگه هیچکی برای عشق و عاشقی دست به قتل نمی زد." "نفرت احساس خوبیه، گرمه، محکمه، مطمئنه. درست برعکسِ عشق، در نفرت آدم شک و تردید به دلش راه نمی ده. هرگز. من هیچ احساسی به وفاداری نفرت ندیدم. تنها احساسیه که به آدم خیانت نمی کنه" - متوجه نیستی که اشکال رابطه ی ما همین بود؟ - غرور مگه نه؟ من زیادی مغرورم. - غرور مسریه. اگه یکی بهش مبتلا بشه اون یکی هم فورا می گیره." کتاب عالیست و ترجمه ای بسیار روان و دلچسب دارد و کمتر از دو ساعت وقت برای خواندن می برد. به شخصه تا شروعش کردم دلم نیامد که نیمه تمام رهایش کنم. موضوعاتی که به آن می پردازد جذاب و توجه به آن ها برای اکثر انسان ها ضروری است. او در این کتاب به خوبی نشان می دهد که وقوع یک عشق لرزه کوچک چگونه می تواند باعث شود عشق به نفرت تبدیل شود و دو عاشق با هم غریبه شوند. پوریا روشنی

  28. 4 out of 5

    Barbod

    با علم به اینکه این نمایشنامه بعد از "خرده جنایت های زناشوهری" نوشته شده است باید اشاره کرد که به اندازه ی آن قوی نیست ولی در دفاع از "عشق لرزه" می توان گفت که به طور مشخص و قوی و از نگاه دیگری ( روانکاوانه) به رفتارهای پیچیده ی انسان ها می پردازد مکانیزم های دفاع روانی در آن بسیار مشهود است انکار ( انکار و نفی واقعیت، رفتار، کردار و عامل اضطراب زا. عدم پذیرش واقعیت و رد رویدادها ) : که در شخصیت "دیان" دیده می شود زمانیکه عشقش به "ریشارد" را انکار می کند زمانی که "دیان" ضعف در روابط انسانیش را با با علم به اینکه این نمایشنامه بعد از "خرده جنایت های زناشوهری" نوشته شده است باید اشاره کرد که به اندازه ی آن قوی نیست ولی در دفاع از "عشق لرزه" می توان گفت که به طور مشخص و قوی و از نگاه دیگری ( روانکاوانه) به رفتارهای پیچیده ی انسان ها می پردازد مکانیزم های دفاع روانی در آن بسیار مشهود است انکار ( انکار و نفی واقعیت، رفتار، کردار و عامل اضطراب زا. عدم پذیرش واقعیت و رد رویدادها ) : که در شخصیت "دیان" دیده می شود زمانیکه عشقش به "ریشارد" را انکار می کند زمانی که "دیان" ضعف در روابط انسانیش را با موفقیت در کار خود پنهان می سازد دچار نوعی "جبران" است . وقتی دیان احساس عشقش را به نفرت انتقال می دهد وقتی که از نشانه های داخل نمایش ، کمردرد ریشارد ، سالم بودنش از نظر دکترها ، حرف مادر دیان که گفت به روانپزشک مراجعه کن ، همه و همه میتواند بیانگر این باشد که "ریشارد" اضطرابی که در اثر سرد شدن رابطه اش با دیان درخودش ایجاد شده است را به مشکلی جسمانی انتقال می دهد ( کمر درد) که خوب به طریقی باعث ایجاد حس تحرم ( از طرف دیان ) می شد. دیان با انکار عشق خود نیازمند یک جایگزین است که به این دلیل نفرت جایگزین عشق میشود ، با این اتفاق برای به قله رساندن این حسش ، هدفش وسیله را توجیه میکند ، و با استفاده از نشان دادن اقتدار خود و بازیچه گرفتن زیردستان و وابسته سازی آنها( الینا ، ردیکا) به خود ، تئاتری برای خود کارگردانی میکند ، و بعد از آن با نمایاندن واقعیت به ریشارد از بهت و غافلگیری او لذت می برد. و در پایان دیان را می بینیم که وقتی می بیند نمی تواند به ریشارد برسد عشقش نسبت به او را به عشقی مادرانه تبدیل می کند تا به نوعی ناآرامی درونش را کاهش دهد.

  29. 5 out of 5

    Arman

    در مورد نمایشنامه های اشمیت چی میشه گفت جز اینکه به محض ورق زدن اولین صفحه نمایش نامه، وارد دنیای جدیدی میشید که تا لحظه تموم کردن کتاب، راه خروجی ازش نیست و ضمناً انقدر جذابه و انقدر با ترجمه های خانم شهلا حائری روون ترجمه شده که نمیشه حین خوندنش یه استراحت کرد؟ همیشه همین بوده. همیشه موضوعاتی که اشمیت توی نمایش نامه هاش روشون دست گذاشته همینقدر جذاب بوده مثل خرده جنایت های زناشوهری، نمایش نامه "عشق لرزه" ما رو می بره به بطن یک رابطه که مثل همه رابطه های رمانتیک در چشم به هم زدنی و با کوچک ترین در مورد نمایشنامه های اشمیت چی میشه گفت جز اینکه به محض ورق زدن اولین صفحه نمایش نامه، وارد دنیای جدیدی میشید که تا لحظه تموم کردن کتاب، راه خروجی ازش نیست و ضمناً انقدر جذابه و انقدر با ترجمه های خانم شهلا حائری روون ترجمه شده که نمیشه حین خوندنش یه استراحت کرد؟ همیشه همین بوده. همیشه موضوعاتی که اشمیت توی نمایش نامه هاش روشون دست گذاشته همینقدر جذاب بوده مثل خرده جنایت های زناشوهری، نمایش نامه "عشق لرزه" ما رو می بره به بطن یک رابطه که مثل همه رابطه های رمانتیک در چشم به هم زدنی و با کوچک ترین و احمقانه ترین دلیل ممکن می تونه دستخوش یه لرزش بزرگ بشه. خب به اندازه "خرده جنایت ها ... " میخکوب کننده نیست، چون تعداد شخصیت ها بیشتره و لوکیشن ها عوض میشه و دیالوگ ها هم به اون اندازه عمیق نیستن، ولی این نمایش نامه هم نکات ریزی رو درباره اینستراکشن یه رابطه و اینکه چطور بعضی چیزهای کوچیک می تونن به واقعه های بزرگ تبدیل بشن داره. مهم ترین دلیل برای خوندنش ولی اینه که شما نباید یه نمایش نامه از اشمیت رو از دست بدید. حتی یه دونه! کی از اشمیت بهتر؟ شاید خوندنش کمتر از دو ساعت طول بکشه، ولی این نمایش نامه ها چیزایی نیستن که بعد از دو ساعت از ذهنتون برن

  30. 4 out of 5

    Alborz Taheri

    یک ) دیان : آدم نمیتونه عاشق باشه و اعتماد داشته باشه دو ) ردیکا : حق هم دارین. نفرت احساس خوبیه ، گرمه،محکمه،مطمئنه. درست برعکس ِعشق، در نفرت آدم شک و تردید به دلش راه نمی ده.هرگز. من هیچ احساسی به وفاداری نفرت ندیدم.تنها احساسیه که به آدم خیانت نمی کنه . سه ) دیان : مرد و زن همیشه برای هم غریبه باقی میمونن ؟ خانوم پومره : معلومه. برای همین باهم میسازن. دیان : بفرمایین برای همینه که با هم نمیسازن. بهترین نمایشنامه ایی بود که از اشمیت خوندم. این که نزد تو فاز عرفان و معنویات خوب بود ! ظرافت خوبی در ب یک ) دیان : آدم نمیتونه عاشق باشه و اعتماد داشته باشه دو ) ردیکا : حق هم دارین. نفرت احساس خوبیه ، گرمه،محکمه،مطمئنه. درست برعکس ِعشق، در نفرت آدم شک و تردید به دلش راه نمی ده.هرگز. من هیچ احساسی به وفاداری نفرت ندیدم.تنها احساسیه که به آدم خیانت نمی کنه . سه ) دیان : مرد و زن همیشه برای هم غریبه باقی میمونن ؟ خانوم پومره : معلومه. برای همین باهم میسازن. دیان : بفرمایین برای همینه که با هم نمیسازن. بهترین نمایشنامه ایی بود که از اشمیت خوندم. این که نزد تو فاز عرفان و معنویات خوب بود ! ظرافت خوبی در به تصویر کشیدن خواست ها و نیاز های درونی انسان داشت که البته جزو خصوصیت های نمایشنامه های اشمیتِ ولی بهترین شکلش در این نمایشنامه بود به نظرم . یک نمایشنامه ملودرام پر از فراز و نشیب های تراژیک . ( البته به نظرم جنس مونث بیشتر میتونه با این نمایشنامه ارتباط برقرار کنه )

Add a review

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Loading...
We use cookies to give you the best online experience. By using our website you agree to our use of cookies in accordance with our cookie policy.