counter create hit Balkan Plots: New Plays from Central and Eastern Europe : The Body of a Woman As a Battlefield in the Bosnian War/Cordon/When I Want to Whistle, I Whistle.../Soap o - Download Free eBook
Ads Banner
Hot Best Seller

Balkan Plots: New Plays from Central and Eastern Europe : The Body of a Woman As a Battlefield in the Bosnian War/Cordon/When I Want to Whistle, I Whistle.../Soap o

Availability: Ready to download

This is an alternate Cover Edition for ISBN13: 9780953675739. A unique collection of plays from Eastern Europe exploring topics such as the Bosnian war, secret police, prison repression, compensation for crimes committed against the Jews in WW2. Includes: The Body of a Woman by Matei Visniec (Bosnia), translated by Alison Sinclair and performed in UK and France; Cordon by Ne This is an alternate Cover Edition for ISBN13: 9780953675739. A unique collection of plays from Eastern Europe exploring topics such as the Bosnian war, secret police, prison repression, compensation for crimes committed against the Jews in WW2. Includes: The Body of a Woman by Matei Visniec (Bosnia), translated by Alison Sinclair and performed in UK and France; Cordon by Nebojsa Romcevic (Yugoslavia), translated by Sladjana Vujovic, made into an award-winning film; When I Want to Whistle, I Whistle . . . by Andreea Valean (Romania), translated by Cheryl Robson and Claudiu Trandafir; Soap Opera by Gyorgy Spiro (Hungary), translated by Andrew Bock.


Compare
Ads Banner

This is an alternate Cover Edition for ISBN13: 9780953675739. A unique collection of plays from Eastern Europe exploring topics such as the Bosnian war, secret police, prison repression, compensation for crimes committed against the Jews in WW2. Includes: The Body of a Woman by Matei Visniec (Bosnia), translated by Alison Sinclair and performed in UK and France; Cordon by Ne This is an alternate Cover Edition for ISBN13: 9780953675739. A unique collection of plays from Eastern Europe exploring topics such as the Bosnian war, secret police, prison repression, compensation for crimes committed against the Jews in WW2. Includes: The Body of a Woman by Matei Visniec (Bosnia), translated by Alison Sinclair and performed in UK and France; Cordon by Nebojsa Romcevic (Yugoslavia), translated by Sladjana Vujovic, made into an award-winning film; When I Want to Whistle, I Whistle . . . by Andreea Valean (Romania), translated by Cheryl Robson and Claudiu Trandafir; Soap Opera by Gyorgy Spiro (Hungary), translated by Andrew Bock.

30 review for Balkan Plots: New Plays from Central and Eastern Europe : The Body of a Woman As a Battlefield in the Bosnian War/Cordon/When I Want to Whistle, I Whistle.../Soap o

  1. 4 out of 5

    Ahmad Sharabiani

    The Body of a Woman As a Battlefield in the Bosnian War, Matei Vişniec تاریخ نخستین خوانش: دوازدهم ماه آوریل سال 2009 میلادی عنوان: پيکر زن همچون ميدان نبرد در جنگ بوسنی؛ نویسنده: ماتئی ویسنیک؛ مترجم: تینوش نظم جو؛ با همکاری: مهشاد مخبری؛ تهران، نشر نی، 1388، در 122 ص؛ موضوع: نمایشنامه های نویسندگان فرانسوی قرن 20 م ا. شربیانی

  2. 5 out of 5

    Shaghayegh

    سوال مهم اينجاست چرا نويسنده اصرار داشت بچه زنده بمونه و دورا سقطش نكنه؟😐اصن خوشم نيومد،يجوري داره القا ميكنه كه بايد تو هر شرايطي بچه رو بدنيا اورد!اصن وارد بحث اختيار بدن زن اينا نميشيم ولي اون بچه تجاوز بوده،چطور چنين پاياني واسش درنظر گرفت؟

  3. 5 out of 5

    Miss Ravi

    حدود یک ‌سوم ابتدایی کتاب بیش‌تر از آن‌که نمایشنامه باشد، مانفیستی است درباره‌ی تجاوز به زنان در دوران جنگ. در حالی‌که خواننده از یک نمایشنامه انتظار ندارد که حرف خودش را جایی بیرون از قالب اصلی خودش بزند. پرداختن به شخصیت‌های خاص مثل زنی که این‌چنین آسیب دیده کار سختی است. نشان دادن زخم‌های روح بی‌آن که دستخوش احساسات‌گرایی شد، کار دشواری است.

  4. 4 out of 5

    Hossein Sharifi

    نمایشنامه ی پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی ، در فضایی مابین رئال و سورئال به گفت و گوهای مابین دو زن می پردازد. ما در طی نمایشنامه روابط بین این دو زن را دنبال میکنیم. "کیت" یک روانشناس آمریکایی و تعلیم دیده ی دانشگاه هاروارد که در قدیم کار پیدا کردن اجساد جنگجویان را برعهده داشته است، حالا در حال روانکاوی و مشاوره دادن به "دورا" در یک بیمارستان در بوسنی است. "دورا" شخصیت تقریبا خاموش، قربانی هوس های سربازان جنگ شده و توسط پنج سرباز به او تجاوز شده است و حالا آبستن شده است و فرزند نفرت جن نمایشنامه ی پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی ، در فضایی مابین رئال و سورئال به گفت و گوهای مابین دو زن می پردازد. ما در طی نمایشنامه روابط بین این دو زن را دنبال میکنیم. "کیت" یک روانشناس آمریکایی و تعلیم دیده ی دانشگاه هاروارد که در قدیم کار پیدا کردن اجساد جنگجویان را برعهده داشته است، حالا در حال روانکاوی و مشاوره دادن به "دورا" در یک بیمارستان در بوسنی است. "دورا" شخصیت تقریبا خاموش، قربانی هوس های سربازان جنگ شده و توسط پنج سرباز به او تجاوز شده است و حالا آبستن شده است و فرزند نفرت جنگ را در خود تغذیه میکند. این دو زن که هر یک از فرهنگ و زبان مختلفی هستند، در نهایت از خود دردی مشترک را به نمایش می گذارند. در واقع ماتئی ویسنی یک تجاوز در جنگ را چون سلاحی می داند، یک استراتژی که روحیه ی دشمن مقابل را ویران میکند. این نمایشنامه ی رئالیسم تلخ و سوزناک ، پر است از مفاهیم عمیق فلسفی و روانشناسی. در واقع سبک کارهای ماتئی ویسنی یک به گونه ایست که هر شخصی تاحدی میتواند برداشت های خود را از آن داشته باشد. و هرکسی را به عمق آن راه نمی دهد. مگر آن که بارها آنرا خواند و بررسی کرد. اما سوالی در ذهن من جدای از آنچه که ماتئی ویسنی یک عقیده دارد تشکیل شد. آیا باید فرزندی که ناخواسته است و از نفرت جنگ برخاسته و مادرش نمی تواند آنرا لحظه ای تحمل کند، نگه داشت !؟ من که نمی دانم اما ماتئی ویسنی یک چطور خود را در جای زنان درد کشیده میتواند قرار دهد و این گونه حکم کند...!؟ برای همین این نوشته ی تلخ اورا مثل کارهای دیگرش دوست نداشتم...

  5. 5 out of 5

    Marziyeh Mirhadi

    روزی که وارد سارایوو شدیم چهار سال بود جنگ تموم شده بود اولین تصویری که بعد از فرودگاه یادمه یه قبرستون بزرگ بود و یه ساختمون بلند که تمامش ریخته بود و جای گلوله هایی که روی اکثر دیوارهای شهر بود و گریه همیشگی زن ها وقتی حرف از جنگ می شد! این کتاب رو قبل از هرچیز به خاطر همین از بین بقیه نمایشنامه هاش انتخاب کردم : جنگ بوسنی "جنگجو می داند که زنانی که اطراف دشمن هستند، هم سرچشمه ی نیروی حیاتی او و هم نقطه ضعف او هستند... تجاوز نوعی استراتژی ارتشی برای تضعیف روحیه ی دشمن است" (از متن کتاب) دومین نما روزی که وارد سارایوو شدیم چهار سال بود جنگ تموم شده بود اولین تصویری که بعد از فرودگاه یادمه یه قبرستون بزرگ بود و یه ساختمون بلند که تمامش ریخته بود و جای گلوله هایی که روی اکثر دیوارهای شهر بود و گریه همیشگی زن ها وقتی حرف از جنگ می شد! این کتاب رو قبل از هرچیز به خاطر همین از بین بقیه نمایشنامه هاش انتخاب کردم : جنگ بوسنی "جنگجو می داند که زنانی که اطراف دشمن هستند، هم سرچشمه ی نیروی حیاتی او و هم نقطه ضعف او هستند... تجاوز نوعی استراتژی ارتشی برای تضعیف روحیه ی دشمن است" (از متن کتاب) دومین نمایشنامه ایه که از ماتئی ویسنی‌یک می خونم به نظرم ویژگی بارز هر دو این بود که یه نقطه اوج داشت که هر کس هر زمانی نمایشنامه رو بخونه توی همون بخش از کتاب گیر می کنه مثل صحنه ۲۹ م این نمایشنامه که تصویرهایی از جنگه و کاملا تاثیرگذار: كشور من تصوير رادوان کاراجیچ، رهبر سياسي صرب هاي بوسني رو داره، يه جنايتكار جنگي و همزمان شاعر، كه وسط جنگ بوسني و محاصره سارايوو از طرف مسكو دعوت شد تا يه جايزه ادبي بگيره. .. جنگ همینقدر بد و درهمه ، حالا هرجای دنیا که می خواد باشه ....

  6. 4 out of 5

    Eärendilen

    اهل ادبی رو که بین تجاوز جنسی ( مخصوصا جنگی و زندانی) و اروتیسم و شهوت فاصله‌ی بزرگی می‌اندازه و این فضا رو با عقده‌ حقارت و میل به خشونت و غلبه بر "دیگری نژادی، ملیتی، جنسی ... " و اختلال آزاررسانی و امثالهم پر میکنه، بسیار دوست دارم و حمایت می‌کنم. اگه مثال و مستندات بیاره که دیگه چه بهتر، هر چند که واسه‌ی نمایش‌نامه/رمان/داستان لازم نیست. این جلسه بیشتر بدانید هم داریم: عبارت «تجاوز به مثابه‌ی سلاح جنگی» در اواسط دهه‌ی ۱۹۹۰ میلادی وارد ادبیات سازمان ملل متحد شد و به عنوان یکی از ابزار جنگ، به اهل ادبی رو که بین تجاوز جنسی ( مخصوصا جنگی و زندانی) و اروتیسم و شهوت فاصله‌ی بزرگی می‌اندازه و این فضا رو با عقده‌ حقارت و میل به خشونت و غلبه بر "دیگری نژادی، ملیتی، جنسی ... " و اختلال آزاررسانی و امثالهم پر میکنه، بسیار دوست دارم و حمایت می‌کنم. اگه مثال و مستندات بیاره که دیگه چه بهتر، هر چند که واسه‌ی نمایش‌نامه/رمان/داستان لازم نیست. این جلسه بیشتر بدانید هم داریم: عبارت «تجاوز به مثابه‌ی سلاح جنگی» در اواسط دهه‌ی ۱۹۹۰ میلادی وارد ادبیات سازمان ملل متحد شد و به عنوان یکی از ابزار جنگ، به رسمیت شناخته شد. اتفاق مهمی که به یمن جرات، جسارت و شجاعت زنان رواندا ممکن شد. با این‌که «تجاوز» در متون سازمان ملل متحد به عنوان یک «جرم جنگی» ثبت شده بود، تا آن روز نه تنها هیچ‌کس بابت این محاکمه نشده بود، بلکه این مساله صرفا چیزی روی کاغذ بود و «جرم» و نه «سلاح جنگی». ویکتوریا موکام‌باندا، سیسیل موکاروگویزا، سرافینا موکاکینانی و گودالیو موکاساراسی، چهار زن روستایی بودند که پس از جنگ داخلی و نسل‌کشی در رواندا وقتی شنیدند که سازمان ملل متحد گروهی از فعالان حقوق بشر را به کیگالی فرستاده، تصمیم مهم و پر خطری گرفتند: به این فرستاده‌های سازمان ملل می‌گوییم که چه بر ما گذشت. این مطلب را بخوانید. https://telegra.ph/%D8%B3%D9%84%D8%A7... @zanan_emrooz از چنل تلگرامی

  7. 4 out of 5

    Amir ali

    دورا: مي خواي بدوني من توي دلم چه تصويري از كشورم دارم؟ كشور من تصوير يه سرباز مست و حيرون رو داره كه خنجرش رو روي پاچه ي شلوار ارتشيش تميز مي كنه و توي غلافش ميذاره. بعدش روي جسد مردي كه خرخره اش رو بريده تف مي كنه. كشور من تصوير يه پيرمردي رو داره كه از صف پناهنده ها بيرون مي آد و براي اينكه خستگيش رو در كنه روي علفها دراز مي كشه. روي علفهايي كه توش يه مين ضدنفر خاك شده. كشور من شبيه اون مادريه كه مي بينه اونيفورم پسرش يه دگمه كم داره. با عجله دگمه رو مي دوزه و بعدش پسرش رو خاك مي كنه. كشور من همو دورا: مي خواي بدوني من توي دلم چه تصويري از كشورم دارم؟ كشور من تصوير يه سرباز مست و حيرون رو داره كه خنجرش رو روي پاچه ي شلوار ارتشيش تميز مي كنه و توي غلافش ميذاره. بعدش روي جسد مردي كه خرخره اش رو بريده تف مي كنه. كشور من تصوير يه پيرمردي رو داره كه از صف پناهنده ها بيرون مي آد و براي اينكه خستگيش رو در كنه روي علفها دراز مي كشه. روي علفهايي كه توش يه مين ضدنفر خاك شده. كشور من شبيه اون مادريه كه مي بينه اونيفورم پسرش يه دگمه كم داره. با عجله دگمه رو مي دوزه و بعدش پسرش رو خاك مي كنه. كشور من همون پدري يه كه هر روز براي دختر هفت ساله اش كه 346 روزه مرده يه عروسك ميسازه. كشور من سربازيه كه توي گيلاسش، كنياك و راكي و شراب و ويسكي و هر عرق ديگه يي كه گير مي آره قاطي مي كنه، به اين عرق ميگن fighting cocktail؛ بعدش گيلاسش رو سر مي كشه و برمي گرده توي سنگر سر پاسش. كشور من اون مادربزرگيه كه با شروع جنگ مجبوره فرار كنه و قبل از رفتن ميره خاك جلو خونه اش رو مي بوسه. كشور من يه روستايي پيره كه به سربازهايي كه وارد روستاش ميشن نگاه مي كنه و ازشون مي پرسه: شما خودي هستين؟ كشور من اون پناهنده مسلمونه كه توي يه روستاي مجاري مرده، يه روستاي مجاري كه توش هيچ قبرستون مسلموني وجود نداره و هيچ كي نمي دونه چه جوري بايد يه مسلمون رو به خاك سپرد. كشور من همون محله ي مردم نشين ووكووارئه كه اسمش رو عوض كردن و گذاشتن بلوار تانك هاي آتش زده. كشور من اين نوشته است كه همه جا توي سارايوو ميشه خوند: مراقب باشين، اينجا شليك مي كنن! تصوير كشور من اون سه تا سربازن كه دارن مي شاشن روي آوارهاي دود زده ي خونه اي كه آتيش زدن. يا شايد تصوير اون سربازيه كه با يه اسپري قرمز روي در مي نويسه: اينجا صربستانه. دو هفته بعد روي همون در نوشتن: اينجا كرواسي يه. اينه كشور من: يه سرباز 18 ساله كه اهل شوخي يه و مثل پاكت هاي شير روي گلوش نقطه چين كشيده و زيرش نوشته: از اينجا ببُرين. كشور من تصوير يه سرباز جووني رو داره كه براي اولين بار آدم كشته. كنار مردي كه گردنش را بريده و هنوز داره جون ميده بالا مياره. كشور من تصوير رادووان كاراژيك، رهبر سياسي صربهاي بوسني رو داره. يه جنايتكار جنگي و همزمان شاعر، كه وسط جنگ بوسني و محاصره ي سارايوو از طرف مسكو دعوت شد تا يه جايزه ادبي بگيره. كشور من شبيه مادريه كه اين نامه رو براش فرستادند: « پسرت رو كشتيم. اگه مي خواي برات جسدش رو بفرستيم تا خاكش كني، برامون سه هزار دلار تهيه كن.» كشور من يه دسته زندانيه كه قراره اعدام بشن و مجبورشون مي كنن خودشون قبر دسته جمعي خودشون رو بكنن و هنگامي كه دارن مي كنن، زير پاشون يه قبر دسته جمعي ديگه پيدا مي كنن كه توش سربازهاي جنگ جهاني دوم رو خاك كرده بودن. كشور من زني يه كه از شدت ترس و وحشت، لحظه اي كه متجاوزش ميخواد لباس اش رو در بياره خونريزي مي كنه. متجاوز حالش بهم مي خوره بهش دشنام ميده و ميذاره زنه بره. كشور من تصوير اون بازار توي بوسني رو داره كه بهش ميگن Arizona Market ، بازاري كه توش دخترا رو براي خودفروشي در غرب مي فروشن. خريدارها دلار ميدن يا گاهي اوقات باكس سيگار. تصوير كشور من اين جمله ست كه ميگن كلاه آبي هاي هلندي روي ديوار نوشتن: « دختره بي دندون و سيبيلوئه و بوي گه ميده؟ پس حتما بوسنيايي يه. » اينه كشور من، يادداشت يه متخصص كه دنبال گمشدگان ميگرده: « جسدي پيدا كرديم كه پاهاش توي يه جسدگاه بود، سرش توي يه جسدگاه ديگه و بقيه اعضاي بدنش يه جاي ديگه. » اينه كشور من، مادري كه نمي تونه براي پسرش كه توي سربرنيكا كشته شده و هنوز شناسايي نشده عزاداري كنه. عاقبت تصميم مي گيره يكي از پيرهن هاش رو خاك كنه تا بتونه سر يه قبري گريه كنه.

  8. 5 out of 5

    baQer (BFZ)

    هنگامی که انسان به پلیدی رو می‌آورد, آن چه می‌گذرد فراتر از هر تخیلی است ماتئی ویسنی‌یک در این نمایشنامه در مورد چیزی حرف میزند که در اکثر جنگ‌ها کاربرد داشته, دارد و خواهد داشت و آن را به یک نوع سلاح تشبیه می‌کند سلاحی به نام زنان مبارزین از روی شهوت افسار گسیخته یا عقده جنسی تجاوز نمی‌کنند. تجاوز نوعی استراتژی ارتشی برای تضعیف روحیه‌ی دشمن است ظاهرن این سلاح استفاده بسیاری در جنگ بوسنی داشته است که نویسنده در مورد آن می‌گوید این سرزمین مدت‌ها نفرین شده باقی می‌مونه. نفرت توش لونه کرده, فریاد قربان هنگامی که انسان به پلیدی رو می‌آورد, آن چه می‌گذرد فراتر از هر تخیلی است ماتئی ویسنی‌یک در این نمایشنامه در مورد چیزی حرف میزند که در اکثر جنگ‌ها کاربرد داشته, دارد و خواهد داشت و آن را به یک نوع سلاح تشبیه می‌کند سلاحی به نام زنان مبارزین از روی شهوت افسار گسیخته یا عقده جنسی تجاوز نمی‌کنند. تجاوز نوعی استراتژی ارتشی برای تضعیف روحیه‌ی دشمن است ظاهرن این سلاح استفاده بسیاری در جنگ بوسنی داشته است که نویسنده در مورد آن می‌گوید این سرزمین مدت‌ها نفرین شده باقی می‌مونه. نفرت توش لونه کرده, فریاد قربانی‌ها, شرم توش موندگاره. سال‌ها و سال‌ها مردمی که توش زندگی می‌کنن به مغزشون فشار میارن تا بفهمن چه جوری چنین چیزهایی ممکن بوده. تا ابد همین پرسش‌ها رو از خودشون می‌کنن: کی شروع کرد؟ کی از همه بد ذات تر بود؟ چه جوری تونستن, هر کدام به نوبت تا این حد پست و رذل باشن حداقل ۲۰۰۰۰ زن مسلمان بوسنیایی در جنگ بوسنی توسط نیروهای صرب مورد تجاوز قرار گرفتند

  9. 5 out of 5

    Narge30 V

    بخوانید برای این که چهره ی بی نهایت نفرت انگیز جنگ را ببینید, در اندام زنی که نامی به جز "قربانی" نمیتوان بر او گذاشت. زنی که یک نفر نبوده و در طول تاریخ بارها و بارها تکرار شده و خواهد شد. شاید کمی مانیفست گونه باشد, اما به خواندنش می ارزد. صحنه ی ۲۹ سرشار از نفرتتان خواهدکرد نسبت به آن "چیز"ی که هیچ وجهی جز خرابی و سیاهی ندارد. بخوانیدش.

  10. 4 out of 5

    Pouria Roshani

    This review has been hidden because it contains spoilers. To view it, click here. پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی / ماتئی ویسنی یک / ترجمه ی تینوش نظم جو / نشر نی / 122 صفحه / تاریخ اتمام کتاب: 16 تیر 1398 / امتیازم به کتاب از پنج: سه و نیم نمایشنامه درباره زنیه که توی جنگ بهش تجاوز شده و باردار شده و بهش شوک شدیدی وارد شده. آوردنش یه آسایشگاه و با دکتر روانکاوش اونجا نسبتا دوست میشه و کم کم حالش بهتر میشه و با خودش کلنجار میره که این بچه ی ناشی از نفرت جنگ رو نگه داره یا نه. این بچه به قول خود ماتئی ویسنی یک به هدف تضعیف روحیه ی دشمن به وجود اومده. در کل ماهیت کتاب یه ب پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی / ماتئی ویسنی یک / ترجمه ی تینوش نظم جو / نشر نی / 122 صفحه / تاریخ اتمام کتاب: 16 تیر 1398 / امتیازم به کتاب از پنج: سه و نیم نمایشنامه درباره زنیه که توی جنگ بهش تجاوز شده و باردار شده و بهش شوک شدیدی وارد شده. آوردنش یه آسایشگاه و با دکتر روانکاوش اونجا نسبتا دوست میشه و کم کم حالش بهتر میشه و با خودش کلنجار میره که این بچه ی ناشی از نفرت جنگ رو نگه داره یا نه. این بچه به قول خود ماتئی ویسنی یک به هدف تضعیف روحیه ی دشمن به وجود اومده. در کل ماهیت کتاب یه بخشیش درباره رنج هاییه که زن ها در طی جنگ بهشون تحمیل میشه. رنج هایی که به مردا تحمیل نمیشه یا اگرم میشه در حد زن ها نیست مثل تجاوز. قسمتی از کتاب، زن درباره ی نفرتش از کشورش و مردمش حرف میزنه که به نظرم تاثیرگذاریِ کتاب بیشتر اونجاست. بخشی از کتاب شروع میکنه میگه چه حسی به کشورش داره و توصیفات قوی ای اونجا آورده میشه. قسمتی از اون توصیفات: "چجوری برات بگم کِیت، که من از کشورم متنفرم؟ که دیگه کشوری ندارم، که دیگه نمی خوام اونجا برگردم. که تنها چیزی که میخوام اینه که از این سرزمین نفرین شده دور بشم، از این سرزمین انزجار... دیگه نمی خوام خونه م رو ببینم... چون دیگه خونه یی ندارم. نمی خوام بدونم آیا اقوامم هنوز زنده هستن یا نه. حتی اگه جنگ تموم بشه، این سرزمین مدت ها نفرین شده باقی می مونه. نفرت توش لونه کرده، فریاد قربانی ها، شرم توش موندگاره. سال ها و سال ها، مردمی که توش زندگی می کنن به مغزشون فشار میارن تا بهفمن چه جوری چنین چیزهایی ممکن بوده. تا ابد همین پرسش ها رو از خودشون می کنن: کی شروع کرد؟ کی از همه بدذات تر بود؟ چجوری تونستن، هر کدوم به نوبت، تا این حد پست و رذل باشن..." "می خوای بدونی من توی دلم چه تصویری از کشورم دارم؟ دلت می خواد بدونی؟ کشور من تصویر یِ سربازِ مستِ حیران رو داره که خنجرش رو روی پاچه‌ی شلوار ارتشیش تمیز می کنه و توی قلافش می ذاره، بعدش روی جسد مردی که خرخره‌ش رو بریده تف می‌کنه. کشور من تصویر یه پیرمردی رو داره که از صف پناهنده‌ها بیرون می‌آد و برای اینکه خستگیش رو در کنه روی علف دراز می کشه. روی علف‌هایی که توش یه مین ضد نفر خاک شده. کشور من شبیه اون مادری که می‌بینه اونیفرم پسرش یه دکمه کم داره. با عجله دکمه رو می‌دوزه و بعد پسرش رو خاک می کنه. کشور من همون پدریه که هر روز برای دختر هفت سالش که سیصد و چهل و شش روزه که مرده یه عروسک می‌سازه. کشور من این نوشته است که همه‌جا توی سارایوو می‌شه خوند: مراقب باشین، اینجا شلیک می‌کنن. بهتره بهت بگم، تصویر کشور من اون سه تا سربازن که دارن می‌شاشن روی آوارهای دود زده‌ی خونه‌ای که آتیش زدن. اینه کشور من: یِ سرباز هیجده ساله که اهل شوخیه و مثل پاکت‌های شیر روی گلوش نقطه‌چین کشیده و زیرش نوشته: از اینجا ببُرین. کشور من همینه، این جوون شهر کارلوواک که می‌خواست تیرانداز بشه و از کشورش دفاع کنه، اما سهمیه‌اش از روزی سه تا فشنگ بیشتر نبود. کشور من تصویر اون بازار توی بوسنی رو داره که بهش می‌گن آریزونا مارکت، بازاری که توش دخترا رو برای خودفروشی توی غرب می‌فروشن.خریدارها دلار می‌دن یا گاهی اوقات باکس سیگار." "هنگامی که انسان به پلیدی رو می آورد, آن چه میگذرد فراتر از هر تخیلی است." و این جملات تاثیرگذار ادامه پیدا میکنه و کتاب پایانی غیرمنتظره داره: زن بچه ی نتیجه شده از تجاوز و جنگ رو نگه میداره. چیزی که به نظر من خیلی عجیب میاد. ترجمه ی کتاب هم خوب و رَوون بود.

  11. 4 out of 5

    Fahime

    جنگجو می داند که زنانی که اطراف دشمن هستند، هم سرچشمه ی نیروی حیاتی او و هم نقطه ضعف او هستند. مبارزین از روی شهوت افسارگسیخته یا عقده ی جنسی تجاوز نمی کنند. تجاوز نوعی استراتژی ارتشی برای تضعیف روحیه ی دشمن است. در جنگ های میان نژادی اروپا، تجاوز هم سنگ تخریب خانه های دشمن، کلیساها یا عبادتگاه های دشمن، آثار فرهنگی و ارزش های اوست. از متن کتاب

  12. 5 out of 5

    گیل آوا

    نه٬ دیگه بهم نگو که زمان همه چیز رو درست می کنه... من باور نمی کنم که زمان همه چیز رو درست می کنه. زمان فقط می تونه زخم های قابل درمان رو شفا بده. همین . زمان فقط می تونه اون کاری رو که از عهده اش بر می آد بکنه٬ نه بیشتر...

  13. 5 out of 5

    Babak

    " شب ها، بعد از این که یه ده بیست تا بطری نیم لیتری آبجو با رفقاش بالا می ره، مرد سرزمین بالکان از دست تزلزل معنایی زبان نا امید می شه. می شاشه و می گریه.اشک های اضطراب رومی شاشه، اشک های مرض های اخلاقیش رو، اشک های ناکامی بشریت در برابر راز بزرگ کیهان. بعدش می ره بالا می آره، یه کم دیرتر، طرف های سه بعد از نصف شب ،وقتی سردردش دیگه امونش رو بریده از بس که این بی ناموس ها آبجو رو با مالت کثافت می سازن. "

  14. 5 out of 5

    Mostafa

    دورا: زندگی قویتر از هرچیزی نیست کیت: نمیدونم + این مرگه که از همه چیز قویتره - نمیدونم + این زور وحشیانه س که از همه چیز قویتره - نمیدونم کیت، تو میدونی من چرا هنوز زنده موندم؟ - نه... چرا... +چون فهمیدم خدا وجود داره، کیت - درسته + این نفرته که جلو مرگم رو گرفته، همین. میفهمی کیت؟ کیت تو آدم باایمانی هستی؟ - نمیدونم خووب بود

  15. 4 out of 5

    Rana Heshmati

    شايد خود كتاب، چيزى بين ٤ و ٥ بود... اما با آن قسمتى كه چهره ى كشورش رو روايت ميكنه،و دلم ميخواست كه زار زار باهش گريه كنم ....شايد كه، لايق پنج ستاره ى غمگين ه .... +مرسى نرگس.پ :دى

  16. 5 out of 5

    Neda

    I thought it was supposed to be a totally feministic play.. But as you go on you notice it's about humanity, life, war, death.. I wish it had more of its feminine aspects though..

  17. 4 out of 5

    Mahshid D

    چندبار پشت هم اسم نمایش را با خودتان تکرار کنید: پیکر زن همچون میدان نبرد... شبیه شعر می‌ماند.نه؟برخلاف دیگر نمایش‌های ماتئی این کار با تعلیق شروع نمی‌شود. آن‌طور که از اسم کارکترها پیدا است دو پرسوناژ زن داریم که بناست در چند صفحه لا به لای دیالوگ‌های این دو زن، رنج‌های زنان را در جنگ‌های مردان بخوانیم(ببینیم) روایتی که به ظاهر با المان‌های کلیشه‌ای قصد دارد به آسیب‌های زنانه بپردازد. شعری که در ابتدای نمایش آمده هم بیشتر به این تفکر دامن می‌زند اما خب اشتباه خواننده همین جاست که نویسنده را دست چندبار پشت هم اسم نمایش را با خودتان تکرار کنید: پیکر زن همچون میدان نبرد... شبیه شعر می‌ماند.نه؟برخلاف دیگر نمایش‌های ماتئی این کار با تعلیق شروع نمی‌شود. آن‌طور که از اسم کارکترها پیدا است دو پرسوناژ زن داریم که بناست در چند صفحه لا به لای دیالوگ‌های این دو زن، رنج‌های زنان را در جنگ‌های مردان بخوانیم(ببینیم) روایتی که به ظاهر با المان‌های کلیشه‌ای قصد دارد به آسیب‌های زنانه بپردازد. شعری که در ابتدای نمایش آمده هم بیشتر به این تفکر دامن می‌زند اما خب اشتباه خواننده همین جاست که نویسنده را دست کم می‌گیرد. هرچه جلوتر می‌رویم متن از کرختی درمی‌آید و در اواسط به پویایی می‌افتد. جان بخشیدن به دو شخصیت زن، بازیگری حرفه‌ایی را طلب می‌کند به خصوص بخش‌هایی میانی نمایش که کارکترها رفت و برگشت‌هایی در قالب دو مرد دارند‌. ویسنی‌یک ذات پرسشگری دارد. یکی از مثبت ترین ویژگی‌های متن‌های او‌این است کخ نقد‌هایش نسبت به مسائل پیرامون با پرسشگری به مخاطبش منتقل می‌شود و نه صرفا در مضامین نصیحت‌گرانه‌ی خسته‌کننده‌ی متون پند ده.

  18. 4 out of 5

    Ali_

    ز جنگ بوسنی فقط فیلم در سرزمین خون و عسل آنجلینا جولی را دیده بودم. هم این کتاب و هم آن فیلم به تجاوزات جنسی اشاره داشت. انگار فشار دادن خنجری در اعماق سینه یک مرد آنچنان که شایسته است نمی تواند درجه کثافت بار جنگ را نشان دهد و شهوت تمام نشدنی بشر با مالکیت جسمی به اوج خود می رسد. به راستی انسان چگونه موجودی است که گاه عاشقانه ترین مهربان ممکن می شود و گاهی سراپا نفرت است و وحشی گری. اینهمه تفاوت از کجا نشئت می گیرد. شهرنشینی و حکومت ها چه بلایی بر سر ما آورده اند. خدایی که قرار بود پیامبرانش را ز جنگ بوسنی فقط فیلم در سرزمین خون و عسل آنجلینا جولی را دیده بودم. هم این کتاب و هم آن فیلم به تجاوزات جنسی اشاره داشت. انگار فشار دادن خنجری در اعماق سینه یک مرد آنچنان که شایسته است نمی تواند درجه کثافت بار جنگ را نشان دهد و شهوت تمام نشدنی بشر با مالکیت جسمی به اوج خود می رسد. به راستی انسان چگونه موجودی است که گاه عاشقانه ترین مهربان ممکن می شود و گاهی سراپا نفرت است و وحشی گری. اینهمه تفاوت از کجا نشئت می گیرد. شهرنشینی و حکومت ها چه بلایی بر سر ما آورده اند. خدایی که قرار بود پیامبرانش را برای آرامش و صلح بفرستد و دنیا را پر کرد از ترکیبات اضافی مسلمان و یهودی و مسیحی چطور دلش به این اعمال راضی می شود؟

  19. 5 out of 5

    Sahar

    و زنان زنان آویخته به خاموشی شدند .... توی ذهنم مثل یک شعر تکرار میشه چقدر تصویر داشت عالی بود !

  20. 4 out of 5

    صان

    واقعن خوب. ایده و موضوع رو خوب پرداخت کرده بود. مخصوصن تک‌گویی های خیلی قشنگی داشت که باعث میشد نهایت تنفر و سیاهی رو درک کنی. و همراه با شخصیت متنفر بشی. با پوست و خون.

  21. 5 out of 5

    Farnaz

    می خوای بدونی من توی دلم چه تصویری از کشورم دارم؟ دلت می خواد بدونی؟ کشور من تصویر یِ سربازِ مستِ حیران رو داره که خنجرش رو روی پاچه‌ی شلوار ارتشیش تمیز می کنه و توی قلافش می ذاره، بعدش روی جسد مردی که خرخره‌ش رو بریده تف می‌کنه. کشور من تصویر یه پیرمردی رو داره که از صف پناهنده‌ها بیرون می‌آد و برای اینکه خستگیش رو در کنه روی علف دراز می کشه. روی علف‌هایی که توش یه مین ضد نفر خاک شده. کشور من شبیه اون مادری که می‌بینه اونیفرم پسرش یه دکمه کم داره. با عجله دکمه رو می‌دوزه و بعد پسرش رو خاک می کنه. ک می خوای بدونی من توی دلم چه تصویری از کشورم دارم؟ دلت می خواد بدونی؟ کشور من تصویر یِ سربازِ مستِ حیران رو داره که خنجرش رو روی پاچه‌ی شلوار ارتشیش تمیز می کنه و توی قلافش می ذاره، بعدش روی جسد مردی که خرخره‌ش رو بریده تف می‌کنه. کشور من تصویر یه پیرمردی رو داره که از صف پناهنده‌ها بیرون می‌آد و برای اینکه خستگیش رو در کنه روی علف دراز می کشه. روی علف‌هایی که توش یه مین ضد نفر خاک شده. کشور من شبیه اون مادری که می‌بینه اونیفرم پسرش یه دکمه کم داره. با عجله دکمه رو می‌دوزه و بعد پسرش رو خاک می کنه. کشور من همون پدریه که هر روز برای دختر هفت سالش که سیصد و چهل و شش روزه که مرده یه عروسک می‌سازه. کشور من این نوشته است که همه‌جا توی سارایوو می‌شه خوند: مراقب باشین، اینجا شلیک می‌کنن. بهتره بهت بگم، تصویر کشور من اون سه تا سربازن که دارن می‌شاشن روی آوارهای دود زده‌ی خونه‌ای که آتیش زدن. اینه کشور من: یِ سرباز هیجده ساله که اهل شوخیه و مثل پاکت‌های شیر روی گلوش نقطه‌چین کشیده و زیرش نوشته: از اینجا ببُرین. کشور من همینه، این جوون شهر کارلوواک که می‌خواست تیرانداز بشه و از کشورش دفاع کنه، اما سهمیه‌اش از روزی سه تا فشنگ بیشتر نبود. کشور من تصویر اون بازار توی بوسنی رو داره که بهش می‌گن آریزونا مارکت، بازاری که توش دخترا رو برای خودفروشی توی غرب می‌فروشن.خریدارها دلار می‌دن یا گاهی اوقات باکس سیگار. پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی - ماتئی ویسنی‌یک

  22. 5 out of 5

    Bahar B

    کشور من تصویر یه پیرمردی رو داره که از صف پناهنده ها بیرون می آد و برای این که خستگیش رو در کنه روی علف ها دراز می کشه . روی علف هایی که توش یه مین ضد نفر خاک شده. کشور من شبیه اون مادری یه که می بینه اونیفرم پسرش یه دگمه کم داره. با عجله دگمه رو می دوزه و بعد پسرش خاک می کنه. کشور من همون پدری یه که هر روز برای دختر هفت ساله ش که سیصد و چهل و شش روزه که مرده عروسک می سازه کشور من سربازی یه که توی گیلاسش ، کنیاک و راکی و شراب و ویسکی و هر عرق دیگه یی که گیر می آره قاطی می کنه ، به این میگن fightin کشور من تصویر یه پیرمردی رو داره که از صف پناهنده ها بیرون می آد و برای این که خستگیش رو در کنه روی علف ها دراز می کشه . روی علف هایی که توش یه مین ضد نفر خاک شده. کشور من شبیه اون مادری یه که می بینه اونیفرم پسرش یه دگمه کم داره. با عجله دگمه رو می دوزه و بعد پسرش خاک می کنه. کشور من همون پدری یه که هر روز برای دختر هفت ساله ش که سیصد و چهل و شش روزه که مرده عروسک می سازه کشور من سربازی یه که توی گیلاسش ، کنیاک و راکی و شراب و ویسکی و هر عرق دیگه یی که گیر می آره قاطی می کنه ، به این میگن fighting cocktail بعدش گیلاسش رو سر می کشه و برمی گرده توی سنگر سرپاسش. کشور من تصویر یکی از رایج ترین فحش ها رو داره: ای لامصب بد مصب سگ مصب!

  23. 4 out of 5

    سامان

    به نظرم هنر نباید اون قدر در خودش قطعیت به وجود بیاره که تبدیل به تریبونی برای بیان عقیده (اعم از دین، فلسفه، جامعه شناسی و ...) بشه. قطعا زیبایی هنر در همین سیال بودن، در همین عدم قطعیت، در نشون دادن این تردید و این رنجه. با این رویکرد، جاهایی که نمایشنامه سعی در نشان دادن این رنج و تردید با دراماتیک کردن صحنه ها و گفتگو ها داره به شدت موفقه ولی وقتی به مسیر بیانیه دادن میوفته کمی افت می کنه. با این حال به خاطر صحنه ی نهائی نمایشنامه، جایی که «دورا» اعلان قطع شدن درختی کهنسال و جایگزین شدنش با ی به نظرم هنر نباید اون قدر در خودش قطعیت به وجود بیاره که تبدیل به تریبونی برای بیان عقیده (اعم از دین، فلسفه، جامعه شناسی و ...) بشه. قطعا زیبایی هنر در همین سیال بودن، در همین عدم قطعیت، در نشون دادن این تردید و این رنجه. با این رویکرد، جاهایی که نمایشنامه سعی در نشان دادن این رنج و تردید با دراماتیک کردن صحنه ها و گفتگو ها داره به شدت موفقه ولی وقتی به مسیر بیانیه دادن میوفته کمی افت می کنه. با این حال به خاطر صحنه ی نهائی نمایشنامه، جایی که «دورا» اعلان قطع شدن درختی کهنسال و جایگزین شدنش با یک نهال در روزهای آتی رو چندبار می خونه، به خاطر این زیبائی، قلباَ از آقای ویسنی یک تشکر کردم.

  24. 5 out of 5

    ZaRi

    دورا: کشور من تصویر یه پیرمردی رو داره که از صف پناهنده‌ها بیرون می‌آد و برای این‌که خستگیش رو در کنه روی علف‌ها دراز می‌کشه. روی علف‌هایی که توش یه مین ضدنفر خاک شده. کشور من شبیه اون مادریه که می‌بینه اونیفورم پسرش یه دگمه کم داره. با عجله دگمه رو می‌دوزه و بعدش پسرش رو خاک می‌کنه. کشور من تصویر یکی از رایج‌ترین فحش‌ها رو داره: ای لامصبِ بدمصبِ سگ‌مصب.

  25. 5 out of 5

    Nadi kz

    زمان فقط میتونه زخم های قابل درمان رو شفا بده ... گاهی با خودم میگم کاش ماتئی ویسنی‌یک زنهای همزبون من رو هم میدید ، زنایی که همسرشون شهید میشه و اسم پسرشون که بعد از شهادت پدر دنیا میاد میذارن پیشمرگه ... کاش ماتئی ویسنی‌یک زنای جنگ داعش رو هم میدید...

  26. 5 out of 5

    Vahid Taromi

    شاهکاری که می‌شه براش یه دو جین واژه‌ی پلاسیده مثل " ضد جنگ " ، " تراژدی مغز استخوانی " ، " مرثیه‌ای برای انسان همیشه مصیبت زده‌ای که زیر درخت کهنسالی دوباره زاده می‌شود برای مصیبتی دیگر " ولی نه این‌ها همه مزخرفاتی است که نمی‌شه سر هم کردشان . باید بخوانید

  27. 4 out of 5

    Saber

    و من دریافتم بازنده کیست مسلحی خلع سلاح شده که پای پیاده باز می گردد و زنان زنان آویخته ی اشک ها می شدند

  28. 4 out of 5

    Tandis Toofanian

    کشور ِ من یه دسته زندانیه که قراره اعدام بشن و مجبورشون می کنن خودشون ، قبر ِ دسته جمعی خودشونو بکنن

  29. 5 out of 5

    Sarah

    تلخ... تلخِ تلخ.... دورا: چه جوری بهت بگم که من دیگه کشوری ندارم ؟ می خوای بدونی من توی دلم چه تصویری از کشورم دارم؟ دلت می خواد بدونی؟ كشور من تصوير يه سرباز مست حيران رو داره كه خنجرش رو روي پاچه ي شلوار ارتشيش تميز مي كنه و تو غلافش مي ذاره، بعدش روي جسد مردي كه خرخرشو بريده تف ميكنه. کشور من تصویر یه پیرمردی رو داره که از صف پناهنده‌ها بیرون می‌آد و برای این که خستگیش رو در کنه روی علف ها دراز می‌کشه. روی علف‌هایی که توش یه مین ضد نفر خاک شده. کشور من شبیه اون مادریه که می‌بینه اونیفورم پسرش یه تلخ... تلخِ تلخ.... دورا: چه جوری بهت بگم که من دیگه کشوری ندارم ؟ می خوای بدونی من توی دلم چه تصویری از کشورم دارم؟ دلت می خواد بدونی؟ كشور من تصوير يه سرباز مست حيران رو داره كه خنجرش رو روي پاچه ي شلوار ارتشيش تميز مي كنه و تو غلافش مي ذاره، بعدش روي جسد مردي كه خرخرشو بريده تف ميكنه. کشور من تصویر یه پیرمردی رو داره که از صف پناهنده‌ها بیرون می‌آد و برای این که خستگیش رو در کنه روی علف ها دراز می‌کشه. روی علف‌هایی که توش یه مین ضد نفر خاک شده. کشور من شبیه اون مادریه که می‌بینه اونیفورم پسرش یه دگمه کم داره. با عجله دگمه رو می‌دوزه و بعدش پسرش رو خاک می‌کنه. کشور من همون پدریه که هر روز برای دختر هفت ساله‌اش که سیصد و چهل و شش روزه که مرده، یه عروسک می‌سازه. كشور من سربازيه كه توي گيلاسش كنياك و راكي و شراب و ويسكي و هر عرق ديگه اي گير مياره قاطي ميكنه، به اين عرق ميگن فايتينگ كوكتل! بعدش گيلاسشو سر مي كشه و بر ميگرده توي سنگر سر پاسش. كشور من اون مادربزرگيه كه با شروع جنگ مجبوره فرار كنه و قبل رفتن ميره خاك جلوي خونشو مي بوسه. کشور من یه روستاییه پیره که به سربازهایی که وارد روستاش می‌شن نگاه می‌کنه و ازشون سوال می‌کنه: «شماها خودی هستین؟» کشور من اون پناهنده مسلمونه که توی یه روستای مجاری مرده ، یه روستای مجاری که توش هیچ قبرستون مسلمونی وجود نداره و هیچ کی نمی دونه چه جوری باید یه مسلمون رو به خاک سپرد. بهتر بهت بگم، تصوير كشور من اون سه تا سربازن كه دارن ميشاشن روي آواره هاي دود زده ي خونه اي كه آتيش زدن. یا شاید تصویر اون سربازی که با یه اسپری قرمز روی یه در می نویسه: اینجا صربستانه . دوهفته بعد روی همون در نوشتن : اینجا کرواسی‌یه. اینه کشور من: یه سرباز هجده ساله که اهل شوخیه و مثل پاکت‌های شیر روی گلوش نقطه‌چین کشیده و زیرش نوشته : از اینجا ببُرین. براي صحنه بيست و نهم كه صحنه ي تصاوير كشور دورا است، مائني ويسني يك، در آخرين ويرايش نمايشنامه چند تصاوير ديگري به جاي تصاوير پيشين ارائه كرده است: كشور من تصوير يه سرباز جووني رو داره كه براي اولين بار آدم كشته. كنار مردي كه گردن اش رو بريده و هنوز داره جون ميده بالا مياره. كشور من تصوير رادو وان كاراژيك، رهبر سياسي صرب هاي بوسني رو داره، يه جنايتكار جنگي و همزمان شاعر، كه وسط جنگ بوسني و محاصره سارايوو از طرف مسكو دعوت شد تا يه جايزه ادبي بگيره. كشور من يه دسته زندانيه كه قراره اعدام بشن و مجبورشون ميكنن خودشون قبر دسته جمعي خودشون رو بكنن. و هنگامي كه دارن ميكنن، زير پاشون يه قبر دسته جمعي ديگه پيدا ميكنن كه توش سربازهاي جنگ جهاني دوم رو خاك كردن. كشور من زني يه كه از شدت ترس و وحشت، لحظه اي كه متجاوز ميخواد لباسش رو دربيارن خونريزي ميكنه، متجاوز بهش دشنام ميگه و ميذاره بره. اينه كشور من، مادري كه نميتونه براي پسرش كه توي سربرنيكا كشته شده و هنوز شناسايي نشده عزاداري كنه. عاقبت تصميم ميگيره يكي از پيرهن هاش رو خاك كنه تا بتونه سر يه قبري گريه كنه. يا شايد هم كشور من اون سگي يه كه زنده انداختنش توي يه چاه، وسط يه روستاي رها شده و آتش گرفته. سگي كه قبل از مردن، سه شبانه روز زوزه كشيده. كشور من تصوير يكي از رايج ترين فحش ها رو داره: اي لامصبِ بدمصبِ سگ مصب.

  30. 4 out of 5

    Pooriya

    پیکر زن در یک کلام نماد پیروزی و شکست در جنگهاست از دیرباز در جنگ های قومیتی قوم غالب برای اثبات پیروزی خویش پیکر زنان قوم شکست خورده را به تارج برده تا نسل آن قوم را متزلزل کند من این نمایشنامه رو وقتی میخوندم متوجه تشابهات بسیاری بین شخصیت ها و قومیت های معرفی شده بالکانی با ایرانی ها دیدم بنابرین یکی از دیالوگ های کتاب رو دوباره بازنویسی کردم تا بیشتر متوجه منظورم بشین: آخه همه این ساقیا دزدن به خدا. همشون، جون تو، کلاه بردارن. اگه میخوای عرقی که میخوری خیلی خوب باشه یا باس بطری بخری . تازه با پیکر زن در یک کلام نماد پیروزی و شکست در جنگهاست از دیرباز در جنگ های قومیتی قوم غالب برای اثبات پیروزی خویش پیکر زنان قوم شکست خورده را به تارج برده تا نسل آن قوم را متزلزل کند من این نمایشنامه رو وقتی میخوندم متوجه تشابهات بسیاری بین شخصیت ها و قومیت های معرفی شده بالکانی با ایرانی ها دیدم بنابرین یکی از دیالوگ های کتاب رو دوباره بازنویسی کردم تا بیشتر متوجه منظورم بشین: آخه همه این ساقیا دزدن به خدا. همشون، جون تو، کلاه بردارن. اگه میخوای عرقی که میخوری خیلی خوب باشه یا باس بطری بخری . تازه باید اونم بپایی قلابی قالبت نکنن. این روزا همه چی جعلی شده. واسه همینه که هیچ وخت این مملکت درس نمیشه از بس هممون دزد و جاعلیم دیگه. تاریخمون رو جعل کردن، آینده مون رو جعل کردن، دیگه امیدی برامون باقی نمونده. آخرین قطارمون رو از دست دادیم، ما بی خانمان های این دنیاییم، یه ملت کولی حتی نمیدونیم تبارمون چیه، به کجا میخوایم بریم؛ هیچ وخت آزاد نبودیم، هیچ وخت یه حکومت درست و درمون نداشتیم، هیچ وخت استقلال نداشتیم، هیچ وخت از دست اسلام خلاص نمیشیم این اسلام بی پدر مادر ما رو تا استخون گندونده، هیچ وخت ما ....

Add a review

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Loading...
We use cookies to give you the best online experience. By using our website you agree to our use of cookies in accordance with our cookie policy.